۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

سيستم زباني ( فایل pdf )

در این مجموعه هفت قسمتی توضیح داده ام که چرا و چگونه ساختار زبانی قرآن باعث پیدایش و ماندگاری سیستم های استبدادی می شود.

لینک دانلود فایل pdf مجموعه هفت قسمتی سیستم زبانی:


۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه

سیستم زبانی (4)


بیایید آنچه تا اینجا گفته شد را خلاصه کنیم. جمله یک محتوا دارد که مثل مایع درون لیوان است و یک بافت ( Context ) دارد که مثل جنس مایع داخل لیوان است که می تواند مثلا آب یا بنزین باشد. جمله می تواند از جنس قدرت یا از جنس معرفت یا دانش باشد.
محتوا می تواند دینی، علمی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی،... باشد. وارد شدن به محتوای متن بدون آگاهی از جنس متن  حتی اگر با هدف مخالفت یا رد محتوای متن باشد -  می تواند به تایید محتوای متن منجر شود.
وقتی جنس متن از جنس قدرت است  مثل متن قرآن  محتوایی دارد که نه مفاهیم آن سنجش پذیر است نه گزاره های آن آزمون پذیر یا ابطال پذیر. نمونه این زبان، زبان حکومت اسلام است.
وقتی جنس متن از جنس دانش است  مثل متون علمی  محتوایی دارد که هم مفاهیم آن سنجش پذیر است هم گزاره های آن آزمون پذیر است.
در زبان دانش می توانیم ادعا کنیم فردی باهوش است اما باید بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم که چقدر باهوش است و بر اساس چه هنجاری باهوش است؟ می توانیم پاسخ دهیم ضریب هوشی او در آزمون هوش وکسلر 133 شده است و بر اساس هنجار این آزمون این فرد تیزهوش به حساب می آید. و می توانیم ادعا کنیم که این آزمون تکرارپذیر است.
زبان دانش در بافت بالغ  بالغ جریان می یابد، در بافتی که هر دو طرف از موضع برابر با هم گفتگو می کنند.
در زبان قدرت می توانیم ادعا کنیم فردی با تقواست اما لازم نیست پاسخ دهیم ضریب تقوای او در مقیاس یک تا ده چقدر است؟ کسی هم نمی پرسد آیا ضریب تقوای او بالاتر از 1/7 است یا نه؟ کسی هم نمی تواند با یک آزمون به این پرسش پاسخ دهد تا چه رسد به این که بتواند آزمون را تکرار کند.
جنس زبان قدرت در بافت  والد  کودک جریان پیدا می کند و محیطی سرشار و غنی برای شیادی مهیا می کند.
آیا می توانید یک جمله در قرآن پیدا کنید که از جنس زبان دانش باشد؟
اگر با ساختار فکری بالغ  بالغ به قرآن نگاهی بیندازید احتمالا شما هم به این نتیجه می رسید که اسلام ستیزانه ترین کتاب تاریخ بشر قرآن است، به نظر نمی رسد اسلام نیازی به رسوا شدن داشته باشد بلکه ساختار تفکر مسلمانان نسبت به دینشان یک ساختار فکری قدرت محور است.
کارکرد ساختار فکری و زبان والد  کودک برانگیختن عواطف و هیجان هاست و چون هیجان ذاتا کور است،ساختار فکری و زبان والد- کودک، یک ساختار فکری مستعد، غنی و سرشار برای شیادی و استبداد است. از آنجا که هیجان ها و عواطف  برانگیزاننده خشم و خشونت نیز هستند، در این
گفتمان هم پدرکشی و هم فرزندکشی تکرار می شود.
کودک و والد در دو سر یک طیف نیستند، در دو سر یک دایره قرار دارند و با حرکت در یک جهت به طور مداوم از هر دو حالت عبور می کنیم.
کودک در پی برآورده کردن خواسته های خویش است و به جز خواسته هایش به سختی می تواند چیز دیگری را درک کند. والد سرزنش گر، مجازات کننده و پرورش دهنده است و از بایدها و نبایدها دفاع می کند.
کارکرد ساختار فکری و زبان بالغ  بالغ برانگیختن ذهن نقاد (critical factor) است که منجر به تقدس زدایی می شود. بالغ در پی درک و دانستن است نه فقط خواسته ها و بایدها و نبایدها.

۱۳۹۲ فروردین ۲۹, پنجشنبه

سيستم زباني (3) ( ترجمه ناپذيري )


روشنفكران عصر مشروطه تلاش مي كردند مفاهيم مدرن اروپايي را با استفاده از مفاهيم موجود در آن روزگار ايران توصيف و ترجمه كنند. تير خلاص پدركشي در سال 57 فرجام اين شكل از ترجمه بود.
فرجام بازي كودك والد اغلب يا پدركشي و پديدآيي يك پدر ديگر است مانند داستان موسي و فرعون يا فرزند كشي مانند داستان گوساله سامري، آنجا كه مي گويد: (( قتلو انفسكم ! ))، و مانند آنچه در ايران سال 1388 رخ داد.
چگونه مي توان زبان قدرت را به زباني واقعي تر و انسان دوستانه تر ترجمه كرد؟ چگونه مي توان زبان والد كودك را به زبان بالغ بالغ ترجمه كرد؟ چگونه مي توان عبارت (( جمهوري اسلامي )) را ترجمه كرد به گونه اي كه در ذات خود متناقض نباشد؟ چگونه مي توان عبارت (( نبأ عظيم )) را ترجمه كرد به گونه اي كه هيمنه و شكوه خداي گونة توهمات روان پريشانه را انكار نكند؟
 گاهي صرف ورود به بازي به معني كنار گذاشتن اصول انساني و قواعد واقعيت و باختن در يك بازيست. شكارچي پلنگ و نيز آنكه خواهان حفظ نسل پلنگ و ممنوعيت شكار آن است، هر دو، در (( پلنگ بازي )) كسب اعتبار مي كنند ولي يك مامور سمپاشي منازل از شكارچي سوسك بودن چقدر اعتباري كسب مي كند؟ حال فردي را تصور كنيد كه خواهان حفظ حقوق سوسك هاست و از قتل عام نكردن آن ها دفاع مي كند، او مي گويد به جاي قتل سوسك ها خانه هاي خود را تميز نگه داريد تا توليد مثل نكنند... در اين (( سوسك بازي )) هر يك از شكارچي و حامي چقدر اعتبار كسب مي كنند؟ فرقي نمي كند شما در اين ماجرا مخالفيد يا موافق، در هر صورت شما وارد سوسك بازي شده ايد.
قرآني را تصور كنيد كه ادعاي معجزه بودن مي كند و براي اثبات ادعا از مخالفان خود مي خواهد كه ادعاي معجزه بودن قرآن را اثبات كنند، حكومتي را تصور كنيد كه هم ادعاي جمهوري بودن و هم ادعاي اسلامي بودن دارد، ماموران حفظ حقوق مردم را تصور كنيد كه مامور تجاوز به حقوق مردم شده اند، رسانه اي را تصور كنيد كه مامور رساندن دروغ به مردم است... و تصور كنيد تمام آن ها ادعاي دفاع از انسانيت و حقيقت دارند، تلاش براي اثبات يا رد ادعاي آن ها به پلنگ بازي شباهت دارد يا به سوسك بازي؟ هنگامي كه خود ادعا پوچ و سخيف است تلاش براي رد آن نيز سخيف است ولي هنگامي كه براي اثبات ادعاهاي پوچ و مزورانه سيستم قدرت هزاران انسان كشته مي شوند چطور؟ هنگامي همين ادعاهاي خوار مسير تاريخ يك كشور را تعيين مي كنند چطور؟ آيا فجايع ناشي از بازي هاي ابلهانه قدرت به معني گذرنامه ورود به اين بازي هاست؟ و با ورود به اين بازي ها چه رخ مي دهد؟ چگونه گفتمان يك بازي خوار و حقير را به زبان گفتماني خردورزانه تر ترجمه كنيم؟ چگونه وارد بازي حريف نشويم؟
چگونه در برابر زندان، تجاوز، سركوب، اعدام، شكنجه، تحقير، دزدي ... و ديگر موهبت ها و نعمت هاي حكومت اسلام، به زبان خود حكومت اسلام وارد گفتمان نشويم؟
متني كه در حال خواندن آن هستيد بيشتر به زبان اقتدارطلبانه و تماميت خواه خود حكومت اسلام شباهت دارد تا به زبان بي شيله پيله و دقيق و فروتنانه و بالغ بالغ دموكراتيك. اگر (( من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر )) بايد از جايي شروع به ارتباط كرد اما تا كجا مي توان پيش رفت؟ كجا مي توان نسبت به زبان قدرت به وارستگي رسيد؟

سيستم زباني (2)


چرا حكومت اسلامي ايران از فيس بوك مي ترسد؟ در گفتگوها دوستانه و گاه خنده دار فيس بوكي چه چيز خطرناكي براي اين رژيم وجود دارد؟ چرا آب بازي سركوب مي شود؟ در جوي كه مردم با شوخي و حتي مسخرگي با دوستان خود سخن مي گويند چه اتفاقاتي در جريان است؟ فراتر از محتوا و با توجه با ساختار و بافت دنياي فيس بوك چه مي توان در فيس بوك كشف كرد؟
فيس بوك هديه قرن بيست و يكم است. فيس بوك ديكتاتوري نمي شناسد. جايي براي ساختار استبداد ندارد. با يك كليك مي توانيد كسي را از ميان دوستانتان حذف كنيد. مي توانيد نظرتان را پس بگيريد. مي توانيد انتخاب كنيد و باز انتخاب كنيد و باز انتخاب كنيد و مجددا انتخاب كنيد... و ديگران نيز مي توانند همه اين كارها را انجام دهند. شما يك عضو از يك سيستم ريزومي هستيد نه عضوي از يك ساختار هرمي.
در ساختار هرمي كه ساختار گفتمان قرآني است، كسي در راس هرم قرار دارد و بقيه در طبقات متعدد در مرتبه هايي فروتر از او جاي مي گيرند. هر چه از قاعده هرم به نوك هرم نزديك مي شويم اندازه طبقات كوچك تر مي شود تا اين كه سرانجام فقط يك خدا، يك پدر، يك تماميت خواه در راس تمام هرم قرار مي گيرد.
ساختار ريزمي به كره شبيه است. همه در سطح كره پراكنده اند و فاصله همه از مركز كره به اندازه فاصله ديگران از مركز كره است. يعني همه با هم برابرند. هيچ كسي در راس نيست. هيچ طبقه اي فراتر از بقيه نيست. بعضي هم آن را شبيه ساختار ريزم هاي ( ريشه هاي ) بعضي گياهان ( مثل نعنا) مي دانند كه هر شعبه به خودي خود مي تواند يك واحد باشد و در عين حال به واحدهاي ديگر هم متصل است اما ساختار ريشه هاي يك درخت كه ساختاري عمودي است، و شبيه ساختار هرمي، در بين ريزوم ها ايجاد نمي شود. نوعي تمركززدايي ذاتي بر اين سيستم حاكم است. همه به اندازه يك بالغ اعتبار دارند و روابط بالغ بالغ نه تنها ممكن بلكه اجتناب ناپذير مي شود. براي حكومت اسلام چه چيزي خطرناك تر از رواج سيستم زباني بالغ -  بالغ مي توان تصور كرد؟ مگر چيزي بيش از جادوي زبان در كف قرآن است؟
در سيستم بالغ بالغ به سختي مي توان اداي صميميت را در آورد و قدرت استبدادي را حفظ كرد. كاري كه در قرآن يك جريان مستمر است در فيس بوك تقريبا محال است. خداي محمد با مهارت در بازي هاي كلامي خود را پدري بزرگوار و مهربان و سرشار از مهر و عطوفت مي نماياند و همزمان به تهديد و ارعاب در دنيا و در دنيايي عجيب و غريب غير دنيايي مي پردازد و آسوده خاطر است كه كودك توان تجزيه و تحليل ندارد تا باور نكند. كودك در تجزيه و تحليل، در تفكر انتقادي، ناتوان است و گرنه كودك نيست. قرآن كافي است در ساختار والد كودك به بازي هاي زباني بپردازد تا مومن بيندوزد و فيس بوكي هم نبوده است تا فرياد برآورد: ((  پادشاه لخت است!  ))
در فيس بوك بوي مست كننده آزادي به مشام مي رسد و فضايي مجازي براي تجربه و يادگيري آزادي و زندگي در يك جو دموكراتيك به وجود مي آورد. در فيس بوك يك سيستم زباني نوين در حال تولد است. خواست سپاه اسلام اين است كه اين موسي را پيش از تولد بكشند تا جادويشان را رسوا نكند. مستبدين هم آزادند تا در اين فضا نعره بكشند و نعره مي كشند، غافل از اين كه در اين بافت و ساختار، اين محتوا رسواست.

سيستم زباني (1)


فرقي نمي كند كه همين فردا در كشور انقلاب شود يا نه. فرقي نمي كند كه فردا بساط حكومت اسلام جمع گردد يا نه. فرقي نمي كند فردا خامنه اي محاكمه بشود يا نه حتي فرقي نمي كند فردا مردم ايران اسلامشان را كنار بگذارند يا نه. فرقي نمي كند... اسلام ميراث خودش را برجا گذاشته است، مثل يك تيغ جراحي كه در شكم بيمار جا مانده است.
ميراث اسلام يك سيستم زباني است. سيستم زباني رايج تا مغز استخوان تبديل به سيستم زباني قرآن شده و اين يعني پندار قرآني، گفتار قرآني و كردار قرآني فرهنگ ما شده است.
 انقلاب اسلامي فقط يك اتفاق طبيعي بود، يك بازگشت به عصر پيش از صنعتي، بازگشت به عصري كه زن در آن چيزي بيش از يك كشتزار نبود، كشتزاري براي كاشتن آدم ها، و مرد در آن يا يك سرباز بود يا يك كارگر يا يك پدر ( اين مورد آخر با بقيه قدري متفاوت است). انقلاب اسلامي يك تير خلاص بود.
شايد هنوز چيزهايي براي از دست دادن باقي مانده باشد ولي در داستاني كه خود قسمتي از آنيم، ساختن بدون ويران كردن (( برجا مانده ها )) غير ممكن به نظر مي رسد.
در گفتمان دموكراتيك يك بالغ با يك بالغ سخن مي گويد، يك فرد از موضع برابر با فرد ديگر گفتگو مي كند، ولي در گفتمان قرآني يك والد با يك كودك گفتگو مي كند، يك والد از موضع برتر با يك كودك در موضع فروتر سخن مي گويد. والد با كودك چه مي كند؟ و در بازي والد- كودك به هر يك از طرفين به چه سودي مي رسد تا بازي ادامه پيدا كند؟ و اگر كودك خزانه فكري- زباني- رفتاري ديگري به جز آنچه در اين بازي آموخته، نداشته باشد چه خواهد شد؟ پاسخ پرسش آخر روشن است: بازي ادامه پيدا خواهد كرد.
از فرومايگي كودك بزرگسال نيست كه نقش كودك را بازي مي كند، كودك بزرگسال قواعد ديگري براي يك بازي ديگر نمي داند.
از پاسخ پرسش آخر به پاسخي براي پرسش قبل از آن مي رسيم: سود بازي خود بازي است ( اساسا بازي ديگري آموخته نشده است تا انتخاب ديگري مطرح باشد.) و البته سود بازي چيزهاي ديگري هم هست، براي كودك امنيت حاصل از داشتن يك پدر هم هست، حس  بي گناهي ناشي از (( توهم ناتواني در انديشيدن )) نيز هست، بي مسوليتي كودك بودن نيز هست، و هميشه طلبكار بودن از والد به خاطر والد بودنش نيز هست... و براي والد سود بازي، (( خواست و اراده معطوف به قدرت )) نيز هست.
والد بر كودك (( خدايي )) مي كند. خداي محمد نيز بر كساني كه به او ايمان آورده اند خدايي مي كند و به همين دليل با زبان والد- كودك سخن مي گويد.
(( بگو اي پيامبر... )) چه حرفي براي گفتن دارد پيامبري كه خود را نيز نشناخته و در حسرت پدر براي خود (( خداپدري يگانه )) ساخته است؟  و چه نيازي به اثبات يگانگي خداي محمد وجود دارد؟ مگر مي شود بيش از يك پدر داشت؟ مگر تخمك با چند سلول اسپرم لقاح مي كند؟ محمد چه حرفي براي گفتن دارد؟ (( بگو او خداي يگانه است. ))
سيستم زباني بالغ- بالغ آگاهي رسان است و منطقي و نسبي گرا در حالي كه سيستم زباني والد-كودك كنترل كننده، تهديد كننده، سرزنش كننده و گاهي نيز تشويق كننده است و احساساتي و بنيادگرا.
اگر نمي دانيد سيستم زباني تهديد كننده/ تشويق كننده چگونه زبانيست و به رسانه اصطلاحا (( ملي )) نيز دسترسي داريد كافيست چند دقيقه تلويزيون خود را روشن نگه داريد و به صداي آن گوش كنيد. اين شكنجه نيست، آزمون يك فرضيه است. اگر هم به اين رسانه دسترسي نداريد به پيشخوان روزنامه فروشي ها مراجعه كنيد، حتي لازم نيست روزنامه اي را بخريد، تيتر بعضي روزنامه ها را بخوانيد. اگر تحمل اين آزمون را نيز نداريد به گفتگوهاي روزمره مردم كوچه و بازار توجه كنيد. در اين گفتگوها زبان قرباني را نيز پيدا خواهيد كرد. زبان قرباني روي ديگر سكه همين سيستم زباني است. قرباني از قرباني بودن خود مي نالد. قرباني در قبال قرباني شدن خود بي مسوليت است. قرباني بي گناه است. قرباني طلبكار است. قرباني مجاز است، مجاز به انجام هر كاري كه با آن بتواند خود را نجات بدهد. قرباني فراتر از قانون، فراتر از مسوليت، فراتر از انسانيت و فراتر از حقيقت است. قرباني كودك است.
سيستم زباني قرآن كودك پرور است. كودكان قرار است كودك نباشند اما كودكان خوبي براي پدر خويش، (( الله ))  باشند. كودك هستند چون مكررا اشتباه و نافرماني مي كنند و كودك نباشند چون نبايد از دستورات سرپيچي كنند. اين بازي ذاتا پر از تعارض است و پر از راه حل هايي كه به حل مشكل منجر نمي شوند، باعث ادامه بازي مي شوند. مثل معتادي كه براي رفع خماري به مصرف مجدد روي مي آورد.
سيستم زباني قرآن والد پرور است. والد قرار است خدا نباشد ولي اختيارات خدا و حتي اختياراتي فراتر از اختيارات خدا-  به او داده شود. خود خداي محمد نيز اختياراتي فراتر از يك خدا براي خود قايل است و به همين دليل است كه به گونه اي پرصلابت به گفتن دروغ هاي آشكار مي پردازد. قرآن بيشتر يك تعارف است، يك تناقض تكرار شده در چند صد صفحه كتاب است تا اينكه آنچه  ادعا مي كند باشد.
چگونه مي شود كه يك گفتمان هم كودك پرور و هم پدرپرور باشد؟ و چگونه مي شود پدر بود ولي فرزندي نداشت؟ بازي همواره بيش از يك بازيگر دارد. به محض ورود به بازي، نقش بازيگران، نقشي از پيش تعيين شده است.
پرسشي كه بيان آن شهامت بيشتري مي طلبد اين است:
 آيا واقعا بين كودك و پدرش تفاوتي هست؟
كودكي داريم كه فراتر از قانون، فراتر از مسوليت، فراتر از انسانيت و فراتر از حقيقت است و پدري داريم كه قرار است خدا نباشد ولي اختيارات خدا و حتي اختياراتي فراتر از اختيارات خدا-  به او داده شود. چه تفاوتي ميان اين دو مي توان يافت؟
شايد سود بازي امت اسلام، خدا شدن مسلمانان است. محمد پدر نداشت، يتيم زاده شد تا اينكه در سن چهل سالگي پدرش را ساخت و چنان شيفته پدر شد كه با او به يگانگي رسيد. خدايي بي شرم، كينه توز، مكار و كودك پرور.

۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

اسلامی یا انسانی ؟




چكيده:
در اديان يكتاپرستانه، حقيقت خود قدرت است. مجازات و تنبيه در اسلام بر اساس
 علم روانشناسي به شكلي نادرست انجام مي شود. همچنين نيازهاي رواني رده بالاي
 بشر در اسلام بنا به مقتضيات زمان فراموش شده اند زيرا اسلام گفتمان قدرت است
 نه معرفت و مي توان  اسلام را شكلي از تفكر هيپنوتيزمي تعريف نمود.

در اديان يكتاپرستانه، حقيقت خود قدرت است. با ذكر يك مثال، وجود نقش قدرت را در جهان بيني و كردار باورمندان به يك دين يكتاپرستانه بررسي مي كنيم.
  
مجازات در اسلام
اصلاح مجرم و جلوگيري از تكرار جرم، از مهمترين فلسفه هاي وجود قوانين مجازات در حكومت ها به شمار مي رود.
همچنين در روانشناسي آموزش و پرورش، تاكيد مي شود كه كودك خطاكار بايد با آگاهي از علت خطا بودن كارش، به خطا بودن رفتارش پي ببرد.
فلسفه مجازات در اسلام در تضاد با همۀ اين دلايل است. خداي محمد بارها اعلام مي دارد كه فلان گروه را هدايت نمي كند، مثلا:

ان الذین لا یومنون بآیات الله لا یهدیهم الله ولهم عذاب الیم نحل 104

ان الله لا یهدی القوم الفاسقین منافقون 6

والله لا یهدی القوم الظالمین جمعه 5

والله لا یهدی القوم الظالمین صف 7

واذ قال موسی لقومه یا قوم لم توذوننی وقد تعلمون انی رسول الله الیکم فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم والله لا یهدی القوم الفاسقین صف 5

ان الله لا یهدی القوم الظالمین احقاف 10

وقال رجل مومن من آل فرعون یکتم ایمانه اتقتلون رجلا ان یقول ربی الله وقد جاءکم بالبینات من ربکم وان یک کاذبا فعلیه کذبه وان یک صادقا یصبکم بعض الذی یعدکم ان الله لا یهدی من هو مسرف کذاب غافر 28

ان الله لا یهدی من هو کاذب کفار زمر 3

فان الله یضل من یشاء ویهدی من یشاء فاطر 8

ان الله لا یهدی القوم الظالمین قصص 50

وان الله لا یهدی القوم الکافرین نحل 107

ولو شاء الله لجعلکم امة واحدة ولکن یضل من یشاء ویهدی من یشاء ولتسالن عما کنتم تعملون نحل 93

ان تحرص علی هداهم فان الله لا یهدی من یضل وما لهم من ناصرین نحل 37

وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم فیضل الله من یشاء ویهدی من یشاء وهو العزیز الحکیم ابراهیم 4

ویقول الذین کفروا لولا انزل علیه آیة من ربه قل ان الله یضل من یشاء ویهدی الیه من اناب رعد 27

والله لا یهدی القوم الظالمین توبه 109

والله لا یهدی القوم الفاسقین توبه 80

والله لا یهدی القوم الکافرین توبه 37

والله لا یهدی القوم الفاسقین توبه 24

والله لا یهدی القوم الظالمین توبه 19


ان الله لا یهدی القوم الظالمین انعام 144

والله لا یهدی القوم الفاسقین مائده 108



ان الله لا یهدی القوم الکافرین مائده 67

ان الله لا یهدی القوم الظالمین مائده 51

ان الذین کفروا وظلموا لم یکن الله لیغفر لهم ولا لیهدیهم طریقا نسا 168

ان الذین آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم ولا لیهدیهم سبیلا نسا 137

والله لا یهدی القوم الظالمین آل عمران 86

والله لا یهدی القوم الکافرین بقره 264

والله لا یهدی القوم الظالمین بقره 258

ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فاما الذین آمنوا فیعلمون انه الحق من ربهم واما الذین کفروا فیقولون ماذا اراد الله بهذا مثلا یضل به کثیرا ویهدی به کثیرا وما یضل به الا الفاسقین بقره 26 

علامه طباطبايي در توضيح علت اينكه چرا خدا بعضي انسان ها را هدايت نمي كند در تفسير سورۀ منافقون (تفسير الميزان) مي گويد:
(( به هر حال بايد دانست كه خداي تعالي ابتدا مهر بر دل كسي نمي زند، بلكه اگر چنين مي كند مجازات است، چون مهر بر دل زدن گمراه كردن است، و اضلال جز بر اساس  مجازات به خداي تعالي منسوب نمي شود، كه اين معنا مكرر در اين تفسير بيان شد.))
اين نگرش، پرسش هاي آشكاري را پيش مي كشد:
آيا هدايت نشدن، باعث اصلاح فرد خطاكار يا جلوگيري از تكرار خطايش مي شود؟ آيا به آگاهي فرد از علت خطا بودن رفتارش مي انجامد؟
ماجرا كاملا وارونه است، در اين موارد ظاهرا خداي محمد بر اساس خشم در اثر ناتواني در كنترل رفتار بشر رفتار مي كند، علامه در تفسير آيۀ 26 سورۀ بقره توضيح مي دهد كه اتفاقا خداي محمد مايل است با اين افراد نيرنگ كند و آنان را به ادامۀ طغيان وادارد. 
چنين است كه خداي محمد، در شعر خواجه حافظ با نيش طنز به چالش گرفته مي شود:
آيين تقوا ما نيز دانيم
ليكن چه چاره با بخت گمراه
ما شيخ و واعظ كمتر شناسيم
يا جام باده يا قصه كوتاه
من رند و عاشق در موسم گل
آن گاه توبه، استغفرالله

چرا مولفي كه ادعاي خدا بودن دارد، به طور آزاردهنده اي متناقض و پر ادعاست؟
تفكر سياه و سفيد قرآني - كه در ساير اديان ابراهيمي نيز به چشم مي خورد -  نشانگر تثبيت محمد در مرحله سوم دوره رشدي تفرد ماهلر است. از آنجا كه بازگشت به مرجع قدرت روح اديان ابراهيمي است، در اين اديان، قدرت خود حقيقت است.
از طرف ديگر تضاد در عالم علم نيز وجود دارد ولي علم به دروغگويي متهم نمي شود زيرا:
نخست اينكه تضادهاي علمي بين پارادايم ها و يا مكاتب علمي گوناگون وجود دارد نه درون يك مكتب با خودش در حالي كه خداي محمد به عنوان مثال از سويي داعيۀ (( لا اكراه في الدين )) دارد و از سوي ديگر خواهان اعدام افراد مرتد است.
 آيه هايي كه نشان دهندۀ هدايت كننده بودن خدا هستند نيز در تضاد با آيه هايي كه مورد بحث قرار گرفته هستند مثلا:
انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا (انسان 3)
فالهمها فجورها و تقواها (شمس 8)
البته خداي محمد مدعي است كه فرصت هدايت به بشر داده شده است ولي به دليل رفتارهاي بعضي از افراد، اين فرصت از آنان گرفته شده است. در واقع خداي محمد تحت شرايطي حق انتخاب مجدد كه لازمۀ دموكراسي به شمار مي رود را از آفريدگانش سلب مي نمايد.
دوم اينكه علم بر خلاف مذهب  كه ذاتا بنياد گرا و ايماني است، نسبي گرا و همراه با شك است. در واقع در علم گزارۀ ايماني و قاطعانه وجود ندارد كه دروغ باشد يا نباشد.
سوم اين كه اگر با قدري رواداري، عبارت (( گفتمان قدرت )) را از  ميشل فوكو وام بگيريم، اسلام، گفتمان معرفت نيست، گفتمان قدرت است ولي علم در حالت ايده آل، گفتمان قدرت نيست يعني قرار نيست گفتمان قدرت ( كه تركيبي از زور، ثروت و نيرنگ هاي زبان است)  در علم به رسميت شناخته شود اما خود عبارت  (( علوم نقلي )) داراي اين تلويح است كه اسلام به كيش شخصيت پايبند است.
چهارم اين كه اسلام بر خلاف علم اساسا تفكري غير منطقي است چرا كه فقه و كلام و ساير علوم اسلامي و حتي محتواي خود قرآن بر اساس ايمان بنا شده است نه عقلانيت. نياز به  يادآوري است كه ايمان به خدا  با هيچ روش منطقي قابل وصول نيست و همچنين مانند اعلاميه جهاني حقوق بشر، اصول موضوعه نيز نمي باشد وگرنه قرآن براي اثبات آن تلاش نمي كرد.
پنجم اين كه علم يك سيستم درونزاد و در نتيجه انعطاف پذير است و بر خلاف اسلام كه نمي تواند مثلا اشتباه بودن رفتار پيامبر اسلام را تحت هر شرايطي -  بپذيرد، همواره نقدپذير است.
 اسلام يك مكتب متعلق به عصر كشاورزي است. در عصر شكار قرباني كردن فرزندان براي خدايان رواج داشت ولي در عصر كشاورزي اين رسم رفته رفته منسوخ شد. بر اين اساس داستان قرباني ابراهيم را نماد دوران گذار از عصر شكار به عصر كشاورزي مي دانند. از اين استثنا كه بگذريم به طور كلي اديان ابراهيمي متعلق به عصر  كشاورزي هستند.
 حال به بررسي خدمات متقابل اسلام و عصر كشاورزي مي پردازيم.
از آنجا كه در عصر كشاورزي ماشين ها اختراع نشده بودند، كارهايي كه ماشين ها انجام مي دهند به دست انسان يا دام انجام مي شد و قاعدتا نيروي انساني بيشتر به معناي قدرت بيشتر بود و چون ارزش هاي اخلاقي جوامع توسط گفتمان قدرت نه گفتمان معرفت تعيين مي شود، برده داري در عصر كشاورزي به رسميت شناخته شد واسلام نيز آن را به رسميت شناخت.
همچنين هر نوع سكس كه به توليد نيروي انساني منجر نشود ( خود ارضايي و همجنس گرايي ) هم در اسلام و هم در عصر كشاورزي ضدارزش به حساب آمدند.
به دليل نيروي بدني بيشتر مرد، هنگامي كه با ورود به عصر كشاورزي هيارشي يا سلسله مراتب قدرت به وجود آمد، مردسالاري و پدرسالاري در عصر كشاورزي به رسميت شناخته شد و اسلام نيز آن را به رسميت شناخت.
محمد فرزند زمانۀ خود بود نه فراتر از زمانۀ خود بنابراين ارزش هاي عصر كشاورزي را به رسميت شناخت و ارزش هاي عصر كشاورزي به رشد اسلام كمك كرد.
از طرفي ارزش هاي عصر كشاورزي در سطح نيازهاي فيزيولوژيك يا طبقۀ اول هرم مازلو قرار دارند پس اسلام در سطح نيازهاي فيزيولوژيك باقي ماند اگرچه خدايي كه برده داري و تبعيض جنسيتي را به رسميت مي شناسد گاهي طوري سخن مي گويد كه گويي حرمت نفس و نيازهاي رده بالاي بشر را به رسميت شناخته است.
توصيفات مربوط به جهنم و بهشت به شدت بر نيازهاي فيزيولوژيك و ارضاي افراطي آن ها تاكيد دارند حتي هنگامي كه به تعبير عرفاني كلمه، قرآن از فناي في الله سخن مي گويد در نهايت از (( يرزقون )) سخن مي گويد:

ولا تحسبن الذين قتلو في السبيل الله امواتا بل هم احياء عند ربهم يرزقون

خوانندۀ زيرك قرآن به سادگي در مي يابد گزاره هاي قرآني با فعال كردن سيستم عصبي خودمختار القا مي شوند نه اينكه با فعاليت كرتكس مغز استنباط شوند.
اگرچه هيپنوتيزم فرآيند پردازش نزولي محسوب مي شود اما از مهمترين ويژگي هاي آن اختلال در ذهن نقاد (1)  است كه قرآن آن را با تهديدهاي شديد و وعده هاي بزرگ ايجاد مي كند.
پذيرش گفتمان قدرت نياز چنداني به تفكر نقاد و همچنين ضريب هوشي بالا ندارد چرا كه لازم است عموم مردم توان درك و پذيرش آن را داشته باشند.
اسلام را ميتوان نوعي تفكر هيپنوتيسمي تعريف كرد كه با آن هر سه مولفه هيپنوتيزم يعني القا (2)، تمركز (3) و انفكاك(4) فراهم مي آيد به طوري كه هم هيپنوتيزم نورآدرناليني مثل ترنس هاي عزاداري كه به قمه زني منجر مي شود و ترنس جهاد در آن وجود دارد و هم خلسۀ دوپاميني - مثل خلسۀ نماز شب و اعتكاف و هم هيپنوتيزم اريكسوني كه در آن سوژه از هيپنوز خود بي خبر است مثل زندگي روزمرۀ مسلمانان و نماز خواندن عادي آنان.
هيپنوتيزم پذيري بالاتر افراد مذهبي موضوع جديدي نيست و جوليان جينز در كتاب معروف خود دربارۀ ذهن دوجايگاهي به آن اشاره نموده است. در نظريۀ ذهن دوجايگاهي، هم هيپنوتيزم هم بيماري اسكيزوفرني و هم پيامبران كه بر اساس اين نظريه اسكيزوفرن بوده اند و توهماتشان را وحي الهي مي پنداشته اند از بازمانده هاي ذهن دوجايگاهي هستند.



 



1. Critical factor 
2. Induction 
3. Concentration  
4. Dissociation